60ساعته صداتو نشنیدم ندیدمت حست نکردم
60ساعت یعنی3600دقیقه
منی که روزها و ساعت ها و دقیقه هام ازت پر بود با دیوانگی هیچ فاصله ای ندارم..
دلم تنگته
تنگ یهویی اومدنت
تنگ عکس گرفتنم ازت تو خواب هات
تنگ بازی با ریش های پرپشتت
تنگ دستات
تنگ چشمات
تنگ نگاه کردن بهت که بگی چ خبره بگم دارم وجودمو پر میکنم
تنگ عطر تنت عطر خاص خودت
تنگ سبک راه رفتنته
تنگ دقیق بودنت
تنگ گیر دادنت
تنگ دست کشیدنت به ابروهات
من بیچاره م که نیستی..
تو چه حالی داری..
من طاقت ندارم
تو که جانی و دلی ای همه جانم
+یا خود خدا
برچسب:
نویسنده: یلدا موسوی