خرید بک لینک

۵۲-سلام ۲۳ سالگی

۵۳- ۲۳سالگی جان لطفا زیبا باش مثل۱۸ سالگی جذابم

۵۴- ۲۲سالگی شیرین شد با اومدن دلبر زیبام

۵۵-با اومدن تو عزیزدلم آسمون دنیام زیبا تر شد..

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:46

یکساله اینجا ننوشتم و کاش مینوشتم... چقد اتفاق افتاد تو این یکسال چه ماجراهایی پیش اومد چه غصه ها و شادی های پیش اومد کاش مینوشتم حیف شد یجایی تو میون یکی از پست ها یکی نوشت یروزی میرسه میگم اینم گذشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 3:04

شماره ها خیلییییی وقته مسکوت مونده ادامشون میدم

از 31 به بعد

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 3:04

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود

تا دلم باز دلم دل بشود..

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 3:04

49.

امشب شب است یا روز؟فرداست یا پریروز؟

امشب چرا چنینم؟امشب چرا چنانم؟

50. ...

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 3:04

50. مثلا قهر آشتی-قهر آشتی-قهر... ایستگاه آخره؟ نمیدونم ممکنه؟نمیدونم دلت تنگه؟نه خوب چرا؟تنهام آرامش دارم تو تنهایت جای خالیش حس نمیشه؟میفهمی آرامش چیه یا نه خوب بود اره ولی ادعا داشت ارامش میخواد فقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 3:04

امروز سه شنبه 30خرداد ساعت4خورده ای بعد از زنگ خودت برای پیگیری ده دقیقه بعدش گفتن تا 12آماده باش و بیا.. من دلم تنگیم از همون موقع شروع شد.. دلتنگیت از همون موقع شروع شد.. من اشک ریختم و تو آروم کردی تو ریختی تو خودت اما من که یاد گرفته بودم پیش همه بریزم تو خودم الا پیش تو سرریز شدم.. چشمم فقط پیش تو یاد گرفته حرف دلشو بزنه.. آخ که دلتنگی بیچاره م میکنه.. افطار قرار شد بریم خونه آباجی اونجا تکمیادامه مطلب

برچسب: چشیدم, نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

عزیزترین من 30ساعته تمام صداتو نشنیدم..

وجودتو حس نکردم..

لمست نکردم..

گرمای تنت ازم دوره..

دلم بی تابه..

نگرانه..

دلم حس دلت رو میشنوه..

دلتنگم و دلتنگی..

روزم دوم داره میگذره..

ای خدا..

یا حضرت زینب..

یاحسین..

یا مجتبی..

یاهادی..

یاعلی..

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:21 توسط |

برچسب: دلتنگم, نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

شد 60ساعت 60ساعته صداتو نشنیدم ندیدمت حست نکردم 60ساعت یعنی3600دقیقه منی که روزها و ساعت ها و دقیقه هام ازت پر بود با دیوانگی هیچ فاصله ای ندارم.. دلم تنگته تنگ یهویی اومدنت تنگ عکس گرفتنم ازت تو خواب هات تنگ بازی با ریش های پرپشتت تنگ دستات تنگ چشمات تنگ نگاه کردن بهت که بگی چ خبره بگم دارم وجودمو پر میکنم تنگ عطر تنت عطر خاص خودت تنگ سبک راه رفتنته تنگ دقیق بودنت تنگ گیر دادنت تنگ دست کشیدنت بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

من عاشق توام و همین است ماجرا..

2:51 دقیقه زنگ زدی..

آروم شدم..

جونم بالا اومد..

شنیدن صدات برام مثل یه شوک بود که زندگی میبخشه

انرژی دوید تو پاهام..

قلبم انرژی گرفته..

من به سالمتت و همینقدرم راضیم فقط باش..

این روزا تموم میشه..

+4:02 هم زنگ زدی، من به بودن دائمیت وابسته م،خودت اینجوری ساختیم..

+یا خودخدا

+یا حضرت زینب

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 4:21 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

امروز داشتم پیش بابا غر میزدم که چرا همه اینجوری میکنن چرا میپرسن چرا گذاشتی؟چرا جلوشو نگرفتی؟چرا رفت؟ و من در مقابلشون حس میکنم اگه بخوام جواب دل عقلانه ی خودمون رو بدم میشه نرود میخ آهنی در سنگ... خوب من دلم گرفته از همه بیشتر حالم بده دنیا افتاده رو بند زلزله تمام وجودم درد میکنه انوقت ازم توقع جواب دادن به این چرا ها رو دارن که باید به ما میگفتی نذاریم که باید پاسو پاره میکردی باید ال میکردی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

31-خدایا من میگم شکرت میگم هرچی تو بگی فقط حواست به خواهرم باشه،تو خودت بهتر از هرکسی میشناسیش،امروز درد کشید خیلی زیاد..گیج بودم گیج گیج..آخدا ظرفیت هامونو بزرگ کن اینقدی که شرمنده ت نشیم تو امتحانات..هوای دل خواهرموشوهرشو داشته باش..اینبارم نشد مصلحتشو خودت خوب میدونی..هوامونو داشته باش..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۵ساعت 23:55 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

هستی..

یک بامداد شش مرداد هزارسیصدونودوپنج،ازم اعتراف گرفته،هیچی جز یک"هستی"و"شب بخیر"نتونستم بگم، نمیشد جواب ندم خسته بود خسته بودم،یه چیزای به حرف و فکر ما بنده ها سرجاش نیست ولی خدا بزرگتر بزرگتر از این حرفهاست،سه بار نوشتم،مکث کردم،یه آیت الکرسی خوندم فوت کردم سمت هستی و فرستادم،خدایا مراقبمون باش..

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ساعت 1:9 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

00:52امشب سیزدهم ماه پنجم سال اولین جانم اولین لبخند.

سخت میگیرم،آسان میگیرد.

دلم دل دل میکند برای دلبری کردن اما خوب صبر لازم است.

امشب برایش در مقابل سوال بی جواب مانده ی این چندروزش برایش سند کردم این نوشته را:

می خواستم فقط کمی

فقط کمی

دوستت داشته باشم

از دستم در رفت عاشقت شدم..

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 2:11 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

قدم به قدم اتفاق خوب

امروز صبح رفتیم برای آزمایش خون،نتیجه ساعت2اومد و همه چی خوب بود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 16:44 توسط |

برچسب: نویسنده: یلدا موسوی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:11

صفحه بندی